پسر گلم ارمیاپسر گلم ارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

ارمیا شازده کوچولوی من

پروردگارا

پروردگارا و باز به مانند همیشه تو را سپاس و مهربانیت را شکر. و باز آمده ام تا بخواهم از تو شادی و سلامتی فرشته کوچکت را. پروردگارا خنده کودکانه اش را همیشه و همیشه بر لبانش جاری ساز و نگاهش را مملو از شادیها کن که یک لبخند کوچکش بزرگترین هدیه هاست برای وجود حقیر من.بخشندگیت را سپاس.  ...
19 دی 1390

غلتیدن ارمیا

دیروز پسرگلم برا اولین بار غلت خورد اینم مدرک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!. بار الهی!بزرگی ات,مهربانیت,عظمتت,بخشندگیت را سپاس. پروردگارا!تو خود نگهدار فرشته کوچکت باش که بدون لطف تو و مهربانیت من هیچ هیچم...و دوباره تو را هزاران هزار بار سپاس.... پروردگارا حافظش باش و به هستی اش عطا کن  لحظه هایی پر از شادی وسلامتی و نگاهش را آشنا کن با نهایت خوبی ها و آرامشی شیرین را مهمان لحظه لحظه زندگیش کن.آمین.     ...
23 آذر 1390

واکسن چهارماهگی

عزیز مامانی 16 آذر واکسن چهار ماهگیتو زدی چون یه کمی سرماخوردگی داشتی واقعا اذیت شدی خیلی بی قراری کردی عزیزکم مامانو ببخش بهت واکسن زدیم . راستی فکر کنم این روزا میخوای  دندان در بیاری چون همش انگشتای خوشگلتو میخوری به طرف هرچیزی حمله ور میشی و میخوای بخوریش با لثه هات گاز میگیری و ..... 
20 آذر 1390

اولین غذای ارمی جون

پسرگلم در 19 آذر 1390 اولین غذات که لعاب برنج بود نوش جونت کردی مامان به فدای تو پسر گل بشه از غذات لذت بردی دست پخت مامان به کامت خوش آمد.دومین غذات فرنی بود که روز بعد نوش جون کردی. عزیزم واقعا بامزه می خوردی.نمی دونستی قاشقو بخوری دستتو بخوری دست مامان را بخوری یا ظرف غذاتو.هر از گاهی هم یه جیغ خوشحالی از ته دلت می کشیدی.آخر سر واقعا قیافت دیدنی بود.دست و پا صورت ماهتو دست و صورت مامان را پر فرنی کرده بودی.
20 آذر 1390

باز این چه شورش است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروردهٔ کنار رسول خدا حسین &...
7 آذر 1390

علی اصغر (ع)

  تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهيد  يا به دريا خـــبر از حالِ خــرابم بـدهيد چون اباالفضلِ پر از عشق بياييد همه بين گهوارهء پــرپــر شــده تابـم بـدهيد تشنه ام، با لب گلگونِ عطش واعطش ام در دلِ بسترِ خون، رخـصتِ خـوابم بـدهیــد  حــربهء حـــرمله ها با دل و جانم چه نکـرد  خــبر از تــشنگی و حـال خرابــم بـــدهــيد با نشان دادنِ گلهايِ بخون خفتهء باغ کـــمتر از ديدنِ اين صحنه عذابم بدهيد  ســاقـيـانِ لــبِ کــــوثر، بشتابيد کـــنون که از اين تشنه لبی جام شرابم بدهيد کی می آييد به بالينِ منِ غرقــه به خـون تا به پاس عطش ام، جرعه ای آبم بدهيد  تـا نبينم غضب و چهرهء ظلمانی شب ...
7 آذر 1390