پسر گلم ارمیاپسر گلم ارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

ارمیا شازده کوچولوی من

اولین غذای ارمی جون

پسرگلم در 19 آذر 1390 اولین غذات که لعاب برنج بود نوش جونت کردی مامان به فدای تو پسر گل بشه از غذات لذت بردی دست پخت مامان به کامت خوش آمد.دومین غذات فرنی بود که روز بعد نوش جون کردی. عزیزم واقعا بامزه می خوردی.نمی دونستی قاشقو بخوری دستتو بخوری دست مامان را بخوری یا ظرف غذاتو.هر از گاهی هم یه جیغ خوشحالی از ته دلت می کشیدی.آخر سر واقعا قیافت دیدنی بود.دست و پا صورت ماهتو دست و صورت مامان را پر فرنی کرده بودی.
20 آذر 1390

باز این چه شورش است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروردهٔ کنار رسول خدا حسین &...
7 آذر 1390

علی اصغر (ع)

  تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهيد  يا به دريا خـــبر از حالِ خــرابم بـدهيد چون اباالفضلِ پر از عشق بياييد همه بين گهوارهء پــرپــر شــده تابـم بـدهيد تشنه ام، با لب گلگونِ عطش واعطش ام در دلِ بسترِ خون، رخـصتِ خـوابم بـدهیــد  حــربهء حـــرمله ها با دل و جانم چه نکـرد  خــبر از تــشنگی و حـال خرابــم بـــدهــيد با نشان دادنِ گلهايِ بخون خفتهء باغ کـــمتر از ديدنِ اين صحنه عذابم بدهيد  ســاقـيـانِ لــبِ کــــوثر، بشتابيد کـــنون که از اين تشنه لبی جام شرابم بدهيد کی می آييد به بالينِ منِ غرقــه به خـون تا به پاس عطش ام، جرعه ای آبم بدهيد  تـا نبينم غضب و چهرهء ظلمانی شب ...
7 آذر 1390

اولین روز کاری ارمیا

 30 آبان اولین روز سرکار رفتن ارمیا بود خیلی آقا و با شخصیت سر کار حاضر شد اما ساعت های آخر عصبانی و اخمو ،کلی هم غر زد. (مدیر بداخلاق)!!!!!!!!!!!!!! ...
7 آذر 1390